سيد محمد باقر برقعى

674

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دوش ميان ما و تو ، رفت اگر حكايتى * ما خجليم و باز تو ، شكوهء دوش مىكنى پند مده تو ناصحا ، كز سر عشق او گذر * چون‌كه نديده‌اى رُخش ، عيب « سروش » مىكنى بلا مگر بلاى دل خلق بود ، در نيتش * پدر ، كه كرد بدين رنگ و بوى تربيتش خيال تفرقه ، ملك دلم پريشان داشت * نزول كرد در او عشق ، و داد تمشيتش هرآن‌كه عشق نورزد ، چه حاصلش ز وجود * درخت خشك به‌جز سوختن چه خاصيتش روز سياه ز چهره ، خون چكدش ، چون بر او نگاه كنى * دگر از او ، طمع بوسه از چه راه كنى ؟ مژه سياه و خطوخال و زلف و چشم ، سياه * مسلّم است ، كه روز مرا سياه كنى !